الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

547

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

سليمان بن صرد كشته شد و بازماندگان اصحاب وى به كوفه بازگشتند مختار در زندان بود و او را عبد اللّه بن يزيد خطمى و ابراهيم بن محمد بن طلحه به زندان كرده بودند و پيش از اين ذكر آن بگذشت و مختار از زندان به آنها نامه نوشت و ستايشها كرد و نويد فيروزى داد و به آنها چنين مىنمود كه : محمد بن على معروف به ابن الحنفيه او را به خونخواهى حسين عليه السّلام فرموده است بارى نامهء او را رفاعة بن شدّاد و مثنّى بن مخربهء عبدى و سعد بن حذيفة بن يمان و يزيد بن انس و احمر بن شميط احمرى و عبد اللّه بن شدّاد بجلى و عبد اللّه بن كامل بخواندند . ( طبرى گويد : آن نامه را سيحان بن عمرو از زندان آورد و آن را در كلاه‌خود ميان ابره و آستر پنهان كرده بود ) ( 1 ) پس ابن كامل را نزد مختار فرستادند و پيغام دادند ما مطيع فرمانيم و هر چه گويى آن كنيم اگر خواهى بياييم و تو را از بند برهانيم . عبد اللّه بن كامل برفت و بگفت و مختار شاد گشت و گفت : من خود در اين ايام بيرون آيم و او نزد ابن عمر فرستاده بود كه مرا به ستم به زندان كردند و خواسته بود نزد عبد اللّه يزيد و ابراهيم بن محمد بن طلحه شفاعت او كند ابن عمر نامه نوشت و شفاعت كرد بپذيرفتند و از زندان بيرونش آوردند و پيمان گرفتند از او و سوگند دادند كه شورى بر پاى نكند و تا آن دو تن در كوفه‌اند به فتنه برنخيزد و اگر فتنه انگيزد هزار شتر نزد كعبه نحر كند و بندگانش نر و ماده آزاد باشند چون از زندان بيرون شد و به سراى در آمد با موثّقين خود گفت : خدا دشمن آنها باشد چه بىخرد مردمند پندارند من اين پيمانها بسر برم به خدا سوگند خوردم كه خروج نكنم اما من اگر سوگندى خورم و خلاف آن را بهتر بينم كفّارت دهم و خلاف كنم و خروج من بر اينها بهتر است از خانه نشستن اما قربانى هزار شتر و بنده آزاد كردن از خدو انداختن بر من آسانتر است و من دوست دارم كار من درست شود و هيچ مملوك نداشته باشم . ( 2 ) و پس از آن شيعه نزد او مىرفتند و متّفقا به دو رضا دادند و پيروان او بسيار مىشدند و كار او قوّت مىگرفت تا وقتى كه عبد اللّه زبير عبد اللّه يزيد خطمى و ابراهيم بن محمد بن طلحه را عزل كرد و عبد اللّه ابن مطيع را عمل كوفه داد و حارث بن عبد اللّه را عمل بصره . بحير بن ريسان حميرى با آن دو گفت : امشب بيرون مرويد كه قمر در ناطح است . حارث بن عبد اللّه بپذيرفت و اندكى درنگ كرد اما عبد اللّه بن مطيع گفت : ما هم براى نطح مىرويم ؛ يعنى ، براى شاخ زدن و بودن قمر در ناطح مناسب ماست ( ناطح دو شاخ برج حمل است ) و آخر به شاخ رسيد و گفته‌اند « البلاء موكّل بالمنطق » و عبد اللّه مردى دلير بود و ابراهيم به مدينه رفت و خراج كوفه را به ابن زبير بازنداد و گفت : خراج نگرفتم كه در كوفه فتنه بود ابن زبير دست از او بازداشت و عبد اللّه بن مطيع پنج روز مانده از رمضان به كوفه رسيد و اياس بن ابى مضارب عجلى را به